گپ و گفتی با آقای خاص – روشان روز | مرکز اطلاعات سنگ ایران
ALT تصویر

گپ و گفتی با آقای خاص

گپ و گفتی با آقای خاص

حسین جعفریان

مقدمه :

سالهاست که از زبان دیگران درباره آقای محمد مالکی و نحوه کارش وخصوصیات اخلاقی وگذشته ایشان مطالبی را می شنیدم و این مطالب متفاوت و اکثرا متناقض ، برای من حس عجیبی داشت ومدام بر کنجکاوی من اضافه می کرد از طرفی کارها ومحصولاتشان همیشه حس تحسین را در من ایجاد می کرد تا اینکه فرصتی شد بیشتر به ایشان نزدیک شوم ودرخواست من را برای مصاحبه پذیرفت البته در یک فضای دوستانه وخودمانی . می خواستم کلی سوال بپرسم درباره حرف هایی که درباره اش زده می شود ولی خوشبختانه خودش باهوشتر از من بود از همانجا شروع کرد ودیگر جای سوالی نماند. از گذشته تا حال و برنامه های آینده گفت . خوشبین و خوشحال شدم وامیدوارم که برنامه هایش کاملا اجرایی شود وکارخانه ای ساخته شود که صنعت سنگ بتواند به آن افتخار کند، کارخانه ای که سنگ بلوک وارد می شود و فقط محصول خارج می شود وپرت ودورریز ندارد، کارخانه ای خاص، با مدیری خاص، محصولات خاص .

حسین جعفریان: در ابتدا خیلی سپاسگزارم که وقت تان را در اختیار ما قرار دادید تا جامعه  صنعت سنگ،  آشنایی کاملی را با یکی از پیشکسوتان عصر معاصر این  صنعت داشته باشند.

             برای آغاز گفتگو، خواهشمندم خودتان را معرفی نمایید.

محمد مالکی :  اول از همه ممنون که این وقت را در اختیارم می گذارید. از آنجایی که با حاشیه سازی ها موافق نیستم به همین دلیل هم تاکنون مصاحبه ای با رسانه ها نداشتم. محمد مالکی ،  63 ساله و متولد تهران هستم ،  اصالتاً اردبیلی و دیپلم راه و ساختمان.

  • آیا سنگ پیشه ی پدریتان بوده است؟

خیر نبوده است.

  • زمینه ی ورود به صنعت سنگ برایتان چگونه مهیا شده است؟

من از حدود ده –  دوازده سالگی مشغول به کار شدم ، منزل ما در خیابان مختاری بود و پدرم کشتارگاه مرغ و مغازه ی مرغ و ماهی در خیابان استانبول داشت ، و من خودم روزی 500 مرغ کشتار می کردم و مجبور بودم که هر روز رأس ساعت 4 صبح در محل کشتارگاه حاضر باشم. کارکردن را از نوجوانی آغاز کردم و در آن زمان هم کار می کردم وهم درس می خواندم. کار نقشه کشی می کردم، مثل امروز نبود که جوان ها پشتیبان های بی قید و شرط داشته باشند، با توجه به اینکه پدرم از مکنت مالی برخوردار بود با این همه می خواست که مستقل باشم .

پس از پایان تحصیلات چه کردید؟

بعد از اینکه دیپلم خود را گرفتم و قبل از اینکه به سربازی بروم، همزمان در سه جا کار می کردم،  اول شرکتی بود که کار نقشه کشی انجام می دادم؛ نقشه کشی در آن مقطع صرفاً با دست انجام می شد، محل دیگری که کار می کردم  عصرها بود در یک مرکز مهندسی و همینطور پیشنهادات نقشه کشی را که دریافت می کردم به منزل می آوردم و در خانه انجام می دادم و این روال تا دوران خدمت سربازی ادامه یافت.

با توجه به اینکه سربازی شما همزمان با شروع انقلاب 1357 بود، لطفاً کمی درباره ی آن دوران برای ما بگویید.

در سال 1355 به خدمت سربازی رفتم و محل خدمتم لشکر 16 زرهی قزوین بود؛ با اوج گرفتن انقلاب، آقای خمینی اعلام نمودند که سرباز ها پادگان ها را ترک کنند، من هم به همین دلیل از پادگان فرار کردم.

ذکر کردید که در خیابان مختاری زندگی می کردید، آیا از مرحوم تختی هم خاطراتی دارید؟

پدر ومادرم علیرغم اینکه تحصیلات بالایی نداشتند، اما نسبت به تحصیل و آینده ی فرزاندشان بسیار توجه داشتند، شروع تحصیلات ابتدایی را از دبستان ایران آغاز نمودم که یکی از مدارس رده اول تهران بود که از ابتدا زبان انگلیسی را نیز تدریس می کردند.

این مدرسه در تقاطع مولوی وخانی آباد واقع شده بود، ما که پیاده از مدرسه برمی گشتم ، خیلی از مواقع تختی و دوستان و برادرش را در جلوی درب اسفنج سازی که متعلق به برادرش بود می دیدیم و تختی برای ما به عنوان یک پهلوان مطرح بود.

اولین شغلتان بعد از انقلاب 1357

برمی گردیم به بعد از انقلاب، در آن زمان همه باورخدمت به جامعه را داشتند، سپاه تشکیل شده بود و اینکه با سپاهی شدن می توان این خدمت را انجام داد. اما این سوال برایم پیش آمد که وقتی کسی از من بپرسد که شغلت چیست ، بگویم سپاهی، سپاهی بودن برایم به عنوان یک شغل کافی نبود.

اوائل انقلاب تب مطالعه به شدت بالا بود من نیز کتاب هایی زیادی را خریداری و مطالعه می کردم . پیشنهاد پدرم را برای برگشتن به مغازه  ایشان رد کردم. به فکر افتادم کتابخانه ای را برای خودم بسازم، با اینکه ازدواج کرده بودم هنوز در منزل پدرم اقامت داشتم، در همان جا کتابخانه ای ساختم . خواهر بزرگم از کتابخانه خوشش آمد و درخواست ساخت داد، من هم پیشنهاد مبلغ 1200 تومان را دادم و برایش ساختم. خواهر دیگرم نیز به همین ترتیب و متوجه شدم که می توانم این کار را انجام بدهم.

سپس اقدام به اجازه ی مغازه ای در همان محل کردم و شدم نجار و حدود یک سال این کاررا ابتدا با دست خالی سپس کارگاه کوچک و مجهزی داشتم و خرج خانوده ی کوچکم را در می آوردم، بدون چشم داشت به کمک پدرم.

آیا کار نجاری برایتان ادامه دار بود؟ سپس چه شغلی را انتخاب کردید؟

اوائل انقلاب تب راه اندازی کشاورزی خیلی بالا بود، یکی از دوستان که سهامدار یک شرکت کشاورزی و دامداری در ساوه بود، راه اندازی مزرعه شان را که مدتها بود که کار نمی کرد و اداره کننده نداشت را به من پیشنهاد نمود.

من و دو نفر از نزدیکان وهمفکرانم به نام های هوشنگ نوری و کریم احمد نژاد که هردو در جنگ شهید شدند برای بازدید از مزرعه رفتیم که در راه برگشت به تهران، هواپیماهای عراقی ، فرودگاه مهرآباد را بمباران کردند و جنگ شروع شد.

با شروع جنگ ، چه کار کردید؟

در آن زمان دختر اول من به نام “سمیه” به دنیا آمده بود، من به همراه دوستان زیادی که هم محل بودیم برای آموزش نظامی در کلاس های نظامی آقای فرج تبریزی که از قضا در همان مدرسه ی ابتدایی من “ایران” برگزار می شد نام نویسی کردیم. از بین حدود 1200 نفر داوطلب ، بعد از گذراندن مراحل آموزشی فشرده 29 نفر انتخاب شدند که من و دو دوستم که در پاسخ به سوال قبلی از آن ها نام بردم، جزو انتخاب شده ها بودیم، عازم جبهه شدیم که جزئیات زیادی دارد و در حد این گفتگو نمی گنجد.

آیا خاطره ای از حضورتان در جنگ دارید؟

خاطرات فراوانی وجود دارد اما یکی از این خاطره ها به دلیل همراهی همان دو دوست شهیدم همیشه با جزئیات در خاطرم مانده، برای ماموریت از اهواز به خرمشهر می رفتیم و تنها راه آبی که وجود داشت از ماهشهر به آبادان بود، شب جزر و مد شد و  شبانه لنج به گل نشست و صبح هم نمی شد آن را حرکت داد چون با آب فاصله داشت.3 شب سخت و سرد را در آنجا گذراندیم، هیچ امکانات گرمایی و غذایی به  همراه نداشتیم. سرما واقعا کولاک می کرد و یک ماشین لندکروز قدیمی بود که 10 نفر در آن جا می شدند، گروه ، گروه داخل ماشین می نشستیم تا خودمان را کمی گرم کنیم و بقیه هم بیرون از ماشین؛ سه شب از سخت ترین شب های زندگیم بود. کمی که آب بالا آمد ،یک لنج بزرگ ارتشی آمد و لنج ما را بیرون کشیدند و به آبادان رفتیم.

پس از بازگشت از جبهه چه کاری انجام دادید؟

حدود 8 ماه در جبهه بودیم تا اینکه به مرخصی آمدم یکی از دوستان که در رادیو و تلویزیون مسئولیت برنامه ی “کارگر” را داشت از ما خواست برای مصاحبه ی کاری  به آنجا برویم که در مصاحبه رد شدیم با اصرار ایشان، دوست دعوت کننده به عنوان روزمزد من را در برنامه کارگر مشغول به کار نمود.

من در بخش تهیه پیش گزارش مشغول شدم و دوستم که به ادبیات مسلط بود کار نویسندگی را برعهده گرفت. در آن دوره ی حدودا یکساله ، برای تهیه پیش گزارش از خیلی از کارخانجات ایران در نقاط مختلف و همچنین معادن خاص بازدید کردم و برای مدتهای کوتاهی در آنها ساکن می شدم و این دوره تجربه ی بسیار زیاد و آموزنده ای را برایم به همراه داشت.

در این اثنا یکی از دوستانم در بوشهر مدیریت کل اداره ی کار استان بوشهر را برعهده داشت، از خیلی ها برای کمک درخواست کرد و من با بررسی کوتاهی در محل آن را پذیرفتم و به همراه خانواده به بوشهر نقل مکان کردیم.

حدود یکسال و نیم در آنجا مشغول به کار شدم و آن نیز تجربه ی کاری خیلی خوبی را برایم به ارمغان آورد و با قانون کار و محیط های کارگری و مسائل آن بیشتر آشنا شدم و در انتهای این دوره بود که نقطه عطف بزرگی در زندگی من آغاز شد و با سنگ آشنا شدم.

اولین حرکتتان در زمینه ی کار سنگ از کی رقم خورد؟

در دوران حضور در جبهه دوستان زیادی پیدا کردم، بعد از چند سال یکی از این دوستان که در واحد معادن بنیاد شهید مسئولیت داشت، به من پیشنهاد داد که یکی از کارخانه های تحت پوشش بنیاد به نام تهران ری را اداره نمایم، با توجه به اینکه با کار سنگ آشنایی نداشتم ابتدا از قبول این کار طفره رفتم، اما با توجه به اینکه چندین نفر قبل از من برای اداره آن کارخانه معرفی و  با عدم موفقیت مواجه شده بودند و کار معطل مانده بود، آن را پذیرفتم.

در اولین کارخانه ای که تحویل گرفتید، فضای کارخانه چگونه بود؟ با توجه به اینکه تا قبل از این اصلا کار سنگ نکرده بودید، چطور مدیریت کردید؟

علیرغم اینکه معتقدم کار سنگ نیاز به مدیریت و آشنایی با سنگ توأمان نیاز دارد، اما برای شروع به کار یک واحد تعطیل شده، مدیریت و تدارکات می تواند نقش تعیین کننده داشته باشد؛ اولین کارخانه “تهران ری” بود، روز اولی که به کارخانه رفتم ، آقای مسنی را دیدم که در دفتر نشسته است و گفتم که بنیاد مرا فرستاده ، ایشان گفت که قبل از شما هم چند نفر دیگری آمده اند، از وضعیت کارخانه پرسیدم ، گفتند نزدیک به شش ماه هست که کارگرها حقوق نگرفته اند. اولین حرکت این بود که کارگرها را جمع کردم، اعلام کردم که کسانی که مرا به این کارخانه فرستاده اند، فرد مناسب این کار را نداشتند، من هم این کار را بلد نیستم اما یک کار را بسیار خوب بلدم من تدارکات می کنم و شما کار کنید، حقوقتان درمی آید و شما به حقوقتان می رسید  و اگر هم چیزی ماند به بنیاد می دهیم، در واقع می خواستم با ایجاد انگیزه در کارکنانی که مدت ها با عدم دریافت حقوق و نا امید از ادامه کار در کارخانه بودند، تولید را به جریان انداخته وبه مرور با حل مشکلات مالی، کارخانه را از رکود خارج نمایم.

کار کردن را شروع کردیم ، اولین سنگ را از سنندج خریدم. آن آقای مسن ، آقای رهبری که خیلی هم مدیونش هستم (خدا رحمتش کند) ، از من خیلی خوشش آمد و به من خیلی کمک کرد و تحت آموزش خودش قرار داد، کارگرها شروع کردند و من هم خودم به همراه آنها پا به پا کار می کردم، آن زمان کارگرها دید خوبی نسبت به مدیران دولتی نداشتند و سعی می کردند که به قولی جلوی پایم سنگ بیاندازند و مرا بیازارند .

 یک روز آخر وقت اطلاع دادند که حوض ها پر از گل شده است و رفتند، (الان متوجه می شوم که داستان چه بوده است!)، پرسش اولی که از خودم کردم این بود که راه حل چیست؟  واقعا اطلاع نداشتم که چگونه باید گل را تخلیه کرد، پرس و جو کردم که چگونه می شود گل را تخلیه کرد ؟ موتور گل کش باید این کار انجام میداد و حتی نمی دانستم برق صنعتی می خواهد، متوجه شدم روشن نمی شود. راننده ی کامیونی را با خودم برده بودم، با یک کارگر ماندیم و گل کشی را انجام دادیم و همچنین از یک باطری ساز خواستم که کار برق را انجام دهد و تا صبح گل ها را تخلیه کردیم. صبح مرتب و تمیز جلوی درب کارخانه ایستادم و منتظر کارگرها شدم، و وقتی که آمدند و دیدند که گل های حوضچه ها خالی شده است، متوجه شدند که واقعا من می خواهم کار کنم و دیگر کار در آن کارخانه ادامه پیدا کرد.

آیا رویه ی کاریتان به همین شکل ادامه یافت؟

تا یک سال در ارتباط با امور تخصصی سنگ به کسی دستوری نداده و صرفاً از تجربه دیگران استفاده نموده و به یادگیری ادامه دادم، اگر کسی سوالی می پرسید سرکارگرها یا کارگرها را صدا می کردم و می خواستم که مشکل حل شود. در طی این مدت هم پای بقیه کار بدنی می کردم ،کم کم کار را یاد گرفتم . کارخانه ی دیگری را پیشنهاد دادند و زمانی شد که با این کار آشنا شده بودم. خیلی هم علاقه پیدا کردم و زندگیم شده بود سنگ و عاشقش شده بودم، کارخانه تهران ری را با تلاش شبانه روزی و استفاده از تجربه همکاران به تولید قابل قبولی رسانده و حساب کارگران را به روز نموده و کار به خوبی پیش می رفت.

کارخانه های بعدی که به شما پیشنهاد شد، چه کارخانه هایی بودند؟ و عملکرد شما در آنها چگونه بود؟

معمولاً کارخانه هایی بود که صاحبان آن ها خارج از ایران بودند و سرپرستی و اداره آن ها به بنیاد محول گردیده بود؛ با توجه به اینکه در کارخانه تهران ری موفق بودم و از طرفی افرادی را همیشه در کنار خود آموزش می دادم و آنچه خود آموخته بودم به آن ها منتقل می کردم همواره بالقوه آمادگی پذیرش مسئولیت های بیشتری را داشتم به همین علت وقتی اداره کارخانه “گل سنگ” را پیشنهاد نمودند با اعتماد به نفس کامل پذیرای آن شدم و به همین ترتیب با وجود نیروهای آموزش دیده ساخا و فاپکا را نیز تحویل گرفتم و سازماندهی لازم را انجام دادم.

کارخانه ی دوم : ” گل سنگ”، کارخانه ی سوم: ” ساخا” و کارخانه ی چهارم “فاپکا” بود.

حقوق دریافتی شماچگونه بود؟

در ابتدا وقتی مسئولیت تهران ری را پذیرفتم حقوق ماهیانه ام 3500 تومان بود، در مقابل حداقل 15 ساعت روزانه.

ساعات کاریم به این صورت شده بود: 6 صبح تا 9 شب کار کارگاهی و 9 تا 11 شب کارهای دفتری. همپای همه ی کارگران  در کارخانه کار می کردم. نکته ای که باید به آن اشاره کنم این است که در تمام دورانی که برای بنیاد کار کردم ، به ندرت به مرکز بنیاد می رفتم و با علاقه ای که به وجود آمده بود تمام وقت و توانم را صرف تولید می کردم.

چه زمانی و به چه دلائلی اداره ی 4 کارخانه های بنیاد شهید را کنار گذاشتید؟

مسائلی پیش آمد که اصلا با روحیه ام سازگار نبود، از جمله بوروکراسی های مرسوم که عملاً مانع تولید و پیشرفت کار می شد و یا پیشنهاد اداره شورایی کارخانه و از این قبیل.

آیا وقتی که استعفا دادید از کار خودتان مطمئن بودید؟ چه تاثیراتی بر روی زندگیتان داشت؟

زمانی که کلا اداره 4 کارخانه را کنار گذاشتم تنها موجودی من 200 ریال بود که این می توانست موجب یأس و سرخوردگی من پس از سال ها تلاش باشد که البته چنین نشدم و اعتماد به نفس و علاقه به کار بار دیگر به کمکم آمد. صرف نظر از اینکه در طول این مدت تجربه مفیدی را کسب کرده بودم و این تجربه می توانست در تصمیمات بعدیم موثر باشد، ولی مهمتر از این ها خودباوری ذاتی بود که همیشه مرا برای ورود در کارهای سخت یاری می کرد و در این مرحله نیز همین خودباوری و اندوخته سال ها تلاش، مقاومت در برابر ناملایمات و استعفا را برایم آسان نمود، لازم به ذکر است که ورود به کار سنگ از ابتدا نیز به مبنای خودباوری بود.

همان زمان از فردی مبلغ 10 هزارتومان طلب داشتم و او توانست3500 تومان از آن را  پرداخت نماید؛ آن را به همسر خوب و با وفایم داده و قول دادم در اولین فرصت به کارها سر و سامان دهم.

صحبت از همسرم شد،لازم است اینجا اعلام کنم که کمک و همدلی همسر مهربان و یار صدیقم را موثر در موفقیت خود می دانم و یقین دارم که بدون صبر و مقاومت او بیشترین تأثیر را در این مورد داشته است.

آیا شما از کل بنیاد شهید استعفا دادید؟

من بنیاد شهیدی نبودم.  من فقط در کار سنگ با آنها همکاری می کردم و اصولاً خود را در قید و بندهای اداری و سازمانی محدود نمی کردم و خواهان رشد و پیشرفتی فرای سیستم اداری بودم.

قدم بعدی شما بعد از اینکه از اداره ی کارخانجات بنیاد شهید استعفا دادید چه بود؟

پیشنهادات زیادی در زمینه های مختلف شد ، اما جاذبه ای که سنگ در من ایجاد کرده بود، به چیزی جز کار با سنگ فکر نمیکردم.

با توجه به اینکه حدود 6 سال تجربه ی حرفه ایی خوب در زمینه ی سنگ و مدیریت کارخانه به دست آورده بودم ،بهترین حرکت و تصمیم گیری این بود که کارخانه ایی را اجاره کنم .می دانید تمامی این تصمیمات و کارها جزئیات بسیاری دارد که در  این مصاحبه نمی گنجد و امیدوارم روزی بتوانم این جزئیات، که برای نسل آینده مفید خواهد بود را به طریقی منتقل نمایم.

بعد از اینکه این تصمیم مهم را گرفتید قدمی که برداشتید چه بود؟ اولین کارخانه ای که اجاره کردید ؟

در مدت 2 ماه پس از قطع رابطه کاری با بنیاد با افراد متعدد و پیش کسوتان کار سنگ تماس هایی برقرار و خواستار معرفی کارخانه ای جهت اجاره شدم که نهایتاً با آقای مجید صدری مالک کارخانه سنگ نخبه آشنا شدم، 3 دانگ از کارخانه نخبه را اجاره کردم و کلیه امور خرید، تولید و فروش را به عهده گرفتم.

قابل ذکر است که یک ماه و نیم پس از خروج از بنیاد مسئولیت مربوطه تصویب کردند مبلغ 300 هزار تومان به عنوان سنوات خدمت به من پرداخت شود که این مبلغ در هنگام تنظیم قرارداد به آقای صدری عیناً به عنوان قسمتی از موجودی سنگ به ایشان پرداخت گردید و قرارشد که مابقی مبلغ تا یک میلیون و هفتصد تومان سهم خود را آقای صدری از اولین فروش ها پرداخت نماید.

کارخانه ی نخبه را چگونه راه اندازی کردید؟

اولین کاری که بایستی انجام می شد افزایش تولید با امکانات موجود بود که با تلاش شبانه روزی و حضور فیزیکی در سالن تولید به انجام رسید، در زمینه تهیه سنگ خام نیز مراجعاتی به معادن مختلف نمودم از جمله معدن ازنا، خدمت ارباب قنبر رسیدم و با توجه به حسن ظنی که آن بزرگوار نسبت به اینجانب و تلاش صادقانه ام داشت، مقداری سنگ ازنا برایم ارسال نمود و کار تولید بهتر از پیش به جریان افتاد و در ارتباط فروش نیز با توجه به حسن رفتاری که در تمام مدت کار با مشتریان داشتم، فروش نیز به همان میزان رشد کرد؛ قابل ذکر است که موفقیت به دست آمده در کارخانه نخبه مرحون حسن سلوک و همکاری جناب آقای صدری می باشم.

اولین تصمیم و اقدامتان برای خرید کارخانه چه بود؟

تمامی فکر و هم و غم من در این مرحله توسعه و رشد کمی و کیفی کار بود که این خواسته جز با مالکیت ابزار و لوازم تولید قابل تصور نبود و اصولاً هدف نهایی از اجاره کارخانه به وجود آمدن امکان مالی برای خرید کارخانه بود، قابل ذکر است که از ابتدای اجاره کارخانه نخبه چون هدف خرید کارخانه بود لذا برداشت سهم من از در آمد کارخانه صرفاً مختص به مبلغ 12000 تومان و آن هم برای تأمین زندگی روزمره بود و مابقی برای خرید کارخانه ذخیره می شد، لذا در پایان سال سوم همکاری با آقای صدری اقدام به خرید کارخانه قائم نمودم که در آن وقت مدت 3 سال از تعطیلی آن می گذشت و فاقد برق سراسری بود و دستگاه های منصوبه نیز فرسوده و از کار افتاده بود که چنین کارخانه ای با شرایط کاری من در قیمت و نحوه پرداخت متناسب بود.

بازدید از کارخانه قائم برای خرید در چه سالی بود و کارخانه در چه وضعیتی قرار داشت؟

اولین بازدید در سال 1368 بود و همانگونه که قبلاً گفته شد کارخانه در وضعیت خوبی به سر نمی برد.

قدم بعدیتان برای خرید کارخانه چه بود؟

اندوخته به دست آمده از اجاره 3 ساله کارخانه نخبه، تکاپوی خرید یک کارخانه کوچک و آماده به کار را نمی کرد لذا مصمم به خرید کارخانه ای وسیع لاکن با ماشین آلات و موجودی کم شدم، بنابراین کارخانه قائم با پانزده هزار متر مربع زمین و فقط با 800 متر مربع سالن و ماشین آلات اندک مناسب ترین گزینه بود تا بتوانم کمبود نقدینگی با تلاش مضاعف را جبران نمایم اقدام به خرید نمودم.

آیا به تنهایی کارخانه ی قائم را خریداری کردید یا شریک گرفتید؟

با توجه به اینکه راه اندازی هزینه قابل توجهی را طلب می کرد اقدام به گرفتن شریک به میزان دو دانگ نمودم که این شراکت از سوی شریک صرفاً سرمایه گذاری بود و دخالتی در خرید و تولید و فروش نداشتند.

زمانی که کارخانه را تحویل گرفتید، وضعیت دستگاهها و بقیه موارد کارخانه ،  چگونه بود؟

همانطور که عرض شد هنگام خرید، کارخانه بدون موجودی سنگ و فاقد برق شهری بود، با 800 متر مربع سالن و 2 دستگاه قله بر، ساب نواری، فرز دستی و موتور برق که تماماً از کار افتاده و نیاز به تعمیر داشتند؛ کارخانه را تحویل گرفتم، هیچ صدایی نبود، تصمیم گرفتم سنگ لاشتر تیشه نشده از اصفهان تخلیه و تولید را با تیشه کردن که به سرعت قابل دسترسی بود شروع نمایم و انجام شد، روز سوم شروع به کار، همان سنگ 40 طولی تیشه ای لاشتر با اولین مشتری که تماس گرفته شد به فروش رفت و با همان فروش چرخ کارخانه شروع به چرخیدن کرد.

چه سنگی را شروع به بریدن کردید و اوائل چگونه عمل کردید ؟

سنگ قروه همانی که این روزها دوباره مد شده است. با تعهدات مالی که به کار گرفته بودم مرا وارد یک مبارزه کرده بود که یک راه در این مبارزه بیشتر وجود نداشت و آن پیروزی بود، با مقاومت و پشتکار و کار بیشتر که تا روزی 15 ساعت ادامه میافت و کم کردن هزینه ها از جمله آبدارچی، نگهبان، استادکار، حسابداری و بازاریابی و غیره را به عهده داشتم و توانستم به مرور بر مشکلات غلبه کنم، در این مدت اکثراً تا پاسی از شب در کارخانه به امور فوق می پرداختم.

یک موردی را صحبت می کنید که در طی مصاحبه تااکنون چندین بار به آن اشاره کردید که برایم بسیار نامفهوم است انگار که با زبان دیگری صحبت میکنید و آن علاقمندی به سنگ است. به جز کسب درآمد، این علاقه به سنگ چیست؟ به صورتی بفرمایید که قابل درک برای همه باشد. این سنگ چه چیزهایی دارد که شما را جذب کرده است؟

این ماده ای که به نام سنگ ما امروز با آن سرو کار داریم، در یک فرآیند میلیون و حتی میلیارد سالی قرار گرفته و چیزی نیست که ما در مدت معینی بتوانیم شبیه به آن را بسازیم .

چه ماده دیگری را در طبیعت می توان یافت که دارای جمیع شاخصه های زیر باشد؟

زیبایی، تنوع، شکل پذیری، هنری، فرآوری نامحدود و ماندگاری که بتواند در اقتصاد، اشتغال زایی، ارتقاء توانایی های فردی نقش موثر داشته و در عین حال هیچگونه ضایعه ای را نیز در بر نداشته باشد.

کدام زیبایی را در طبیعت می توان یافت که دچار کهنه گی نگردد.

اگر چه کار با سنگ مشکلات مختص به خود را دارد اما با سخت کوشی می توان شاخصه های فوق را محق کرد.

امروزه در دنیا آدم هایی الگو قرار گرفته اند که چندو چندین شغله هستند و پیشنهادات این هست که برای سرمایه هایتان سبد شغلی ایجاد کنید و نگاه روز است وخیلی طرفدار دارد ، این حس شما چیست؟ علاقه مندی و گرفتاری های آن.

پاسخ به این سوال بستگی به نگاه به موضوع دارد، حداقل دو دیدگاه را می توان تصور کرد، دیدگاهی که اولویت در آن کسب در آمد است و مابقی اهداف در درجه بعدی قرار دارد، دیدگاه دیگری نیز وجود دارد که هدف اصلی و اولویت را به توسعه کمی و کیفی کار داده و کسب درآمد به خودی خود در آن تحقق خواهد شد که من شخصاً معتقد به دیدگاه دوم هستم.

در کار سنگ در عمل شاهد هستیم که انبوه کارخانه های سنگبری در سطح ایران وجود دارد که صرفاً به کار معمول 2 سانتی بری مشغول هستند و ممکن است  در آمد خوبی نیز از این راه به دست بیاورند، لاکن توسعه در آن منحصر به کمیت بوده و هیچ نوآوری و تحولی در طول سالیان متمادی در روند آن ها دیده نشده.

اگر هدف حرفه ای و فوق حرفه ای شدن و کسب در آمد از قبل آن باشد فرصتی برای ورود در کارهای غیر مرتبط با کار سنگ باقی نمی ماند، حتی پس از حرفه ای شدن تلاشی مضاعف برای حرفه ای ماندن و به روز بودن را می طلبد.

هنوز همان اشتیاق، علاقه و انگیزه ای که در ابتدا داشتید ، حفظ شده است؟

به نظر من جذابیتی که در کار سنگ به صورت حرفه ای وجود دارد به خودی خود اشتیاق را افزایش می دهد و هر توقفی برای آن قابل قبول نیست و فکر می کنم من در این مسیر قرار گرفته ام و راه بازگشتی برای آن نیست.

در حال حاضرطرح توسعه ای را سال هاست آغاز نموده ایم و در آینده ای نه چندان دور به مرحله کامل خود خواهد رسید، در چنین صورتی می توانیم ادعا کنیم قادر خواهیم بود هر گونه کار روی سنگ که در دنیا صورت می پذیرد را انجام دهیم.

معمولا برای نوآوری ها و ایجاد بازار جدید برای سنگ چه قدم هایی برمی دارید؟

فکر می کنیم، نگاه به آینده داریم، خود را به روز می کنیم، از فرصت ها و پیشنهادات استفاده می کنیم.

عوامل تأثیر گذار در تغییر نگاه شما به تولید چه بود؟

حدود 10 سال پس از خرید کارخانه، دیگر تولید عادی برایم ارضاء کننده نبود و به دنبال مفرّی برای خروج از این روزمرگی و تکرار بودم، در این اثناء با آقای کیان کمالفر که طراحی مبلمان سنگ و شیشه را انجام می داد در کنار کار جاری تولید کار سنگ و شیشه را شروع کردم که این کار تحول بزرگی در تولید سنگ و بازار جدیدی برای آن ایجاد کرد که بعد ها این روش زمینه ای شد برای ورود به نماهای کلاسیک و حجمی؛ پس از ورود در کار حجمی و نما با معماران خوش فکر با ایده های جدید آشنا شدم که تأثیرات زیادی در نحوه تولید داشت که می توانم از شاخص ترین آن ها آقای مهندس تاجوری و آقای مهندس نیکبخت نام ببرم و از هر دوی بزرگواران تشکر نموده و برای آن ها آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

بعد از انجام ترکیبی کار سنگ و شیشه چه کردید؟

در همین اثنا با آقای مهندس تاجوری آشنا شدم و ایشان به نظر من بهترین و با سابقه ترین طراح کلاسیک نما در ایران است، مغازه ایی در خیابان کریم خان را طراحی کرده بودند که اجرای آن را به من سپردند، کار را با مشکلات زیاد اما به خوبی انجام دادم. (عکس)

از اینجا بود که کار نماهای رومی و کلاسیک برای ما سرازیر شد و کار ساختمان تندیس و جردن و … به ما واگذار شد که همگی به طراحی آقای تاجوری  بود و با سنگ “موج پیچ” ، آقای آذری (دره بخاری) و با توجه به اینکه تقاضای نما افزایش  می یافت با آقای مهندس “نیکبخت” آشنا شدم و همزمان نماهای ایشان را که مدرن و خاص بودند را نیز اجرا می کردیم و سنگهایی را که همکاران دیگر به آن ها اهمیت نمی دادند به طراحان مختلف ارائه می دادم و چون “دید” پیدا کرده بودم همگی با موفقیت مواجه می شد و فهمیده بودم که چه سنگی برای چه کاری مناسب است.

در این زمان بود که مشکلات تولید با توجه به افزایش درخواست بروز پیداکرد و کار روز به روز مشکل می شد.

(ادامه ی این مطلب نوشته نشده است)

آنطور که شنیده ام برنامه ی مفصلی برای کارخانه تان دارید، لطفا کمی درباره این برنامه توضیح بدهید. 

چند سالی است که طرح جامعی را در جهت توسعه کمی و کیفی کارخانه در دست اجراء داریم و تقریباً %50 کار به اتمام رسیده و امید است تا حدود 3 سال آینده به اتمام برسد.

در این طرح پیش بینی احداث 28 سالن در زمینی به مساحت حدود 60 هزار متر مربع به عمل آمده که امیدوارم در انتها بتوانیم کلیه تولیداتی که با سنگ قابل اجرا باشد را ارائه نماییم.

اداره این مجموعه چگونه انجام می شود؟

همزمان با توسعه کارخانه نیروهایی اعم از خانم و آقا متناسب با روند توسعه آموزش دیده و در سیستم مدون طراحی و به کار گمارده شده و اداره کارخانه را در زمینه های طراحی، تولید و فروش به عهده دارند؛ یکی از نکات جالب توجه اینکه خانم ها پا به پای آقایان در تمامی مراحل ذکر شده حضور فعال دارند.

پیش بینی شما در مورد امسال (1397) چیست؟

این سال را برای خودمان خیلی خوب پیش بینی می کنم؛ برهمین اساس از ابتدای سال تا به امروز حدود 40 نفر نیروی کار جدید استخدام کرده ایم و نظر به اینکه طرح توسعه کارخانه از اولویت برخوردار است؛ لذا امیدورام در سالن جدید با پیش بینی های صورت گرفته بتوانیم به اهداف تعیین شده دست یابیم.

چطور به این نگاه رسیده اید که امسال می تواند سال خوبی باشد؟

منصرف از تأثیرات عوامل خارجی، نگاه ما به آینده همواره خوش بینانه بوده، چرا که آینده ما در گذشته برنامه ریزی شده است.

چندین بار صحبت از آموزش کردید، آموزش در صنعت سنگ به چه معناست؟ آیا می بایست به صورت مداوم در کنار کارمند  – کارگر باشی تا بیاموزد؟

من خیلی اطلاع ندارم که در کشورهای دیگر این رشته، آموزش آکادمیک دارد یا خیر اما تجربه ی خودم این است که آموزش کار سنگ و شاخه های آن باید در میدان عمل و حین کارصورت بپذیرد به همین منظور ما در کارخانه سیستم را طوری طراحی کردیم که این انتقال تجربه عملی به صورت اتوماتیک وار و بدون صدمه ای برای تولید انجام می گیرد و با این تعریف که همواره در کنار افراد با تجربه نیرو های تازه وارد گمارده می شوند تا در حین کار و بدون انجام دیالوگ خود به خود تجربه منتقل و پس از ارتقاء نیروی با تجربه به رده های بالاتر نیروی آموزش دیده جایگزین گردند.

ماشین آلات در کار شما چقدر دارای اهمیت است؟

اعتقاد من بر این است که نه در کار سنگ بلکه در تمامی امور نقش افراد تعیین کننده تر از ماشین آلات است، مهم آدمیست که با آن دستگاه کار می کند و چگونه آموزش دیده باشد؛ انگشتان ما نحوه استفاده از کامپیوتر را تغییر می دهد.

انگشت آمریکایی، آلمانی، روسی، ایرانی همه با هم فرق دارند، چرا که پشت این انگشت یک فرهنگ است.

صحبتی داشتم با چند نفر در مورد شما و سوال کردم اگر بخواهند در دو کلمه شما را توصیف کنند چه می گویند، جواب این بود ،  کیفیت و نوآوری.

 کیفیت را چگونه کنترل می کنید؟ این روش درست است ؟ قابل توسعه است؟ مجموعه ی شما می تواند     ISO   بگیرد؟

این کار مخصوصا کاری که در کارخانه ی “سنگ مالکی” انجام می شود صنعتی نیست، تولیدی است که باید نظارت بر آن مستمر و روزانه باشد و اگر بخواهی تولیدات را خوب ارائه دهی باید همه ی مراحل را زیر نظر داشته باشید و  اینجاست که نقش آموزش صحیح و مطابق با این گونه تولید ، پررنگ می شود.

در کارخانه ما در حال حاضر سیستم گردش کار مدون شده و آموزش داده شده و اجرا می گردد. روند تولید سنگ مراحل متعددی را طی می کند که مستلزم ایجاد دیالوگ بین افراد و قسمت ها می باشد، ما این دیالوگ را به صورت مکتوب در آورده ایم به این معنا که کار در هر مرحله ای یا تحویل و تحول آن به طور کتبی و با دریافت رسید از قسمت بعدی و در فضای مجازی صورت می گیرد، به طوری که تولید هر قطعه از ابتدای برش سنگ و در هر مرحله  تا بارگیری دارای شناسنامه مختص به خود می باشد. این روندخود به خود کیفیت را کنترل می نماید.

کار با معمارها را چگونه انجام می دهید؟ مثلا کار با آقای نیکبخت چرا ایشان جای دیگری نمی رود؟

رابطه دو طرفه است. آن ها طراحی می کنند و خالق اثرند و برای اجرا نیاز به مجری خوب دارند من این مشکل را حل کردم. آن ها می دانند آنچه که بتوانند طراحی کنند من اجرایی خواهم نمود . من توانسته ام به آقای نیکبخت و آقای تاجوری و امثالهم این اطمینان را بدهم که توانایی انجام طرح هایشان را دارم. ما به دنبال سخت ترین کارها و نشدنی ترین آنها هستیم و آماده ارائه این گونه خدمات.

چرا شما از جامعه ی سنگ و انجمن سنگ دوری میکنید؟

من دوری نمی کنم . اولا چون تاکنون فقط به پیشرفت کار توجه داشتم وقت زیادی نداشتم که به این گونه امور بپردازم . به نظر شما من و کارخانه مالکی کمتر از دیگران به پیشرفت سنگ و کارخانجات سنگ کمک کرده است؟

آیا برنامه ی صادراتی هم دارید؟

جسته و گریخته توسط صادر کننده ها ، تولیداتی صادر شده ولی به طور جدی کاری انجام نشده اما در حال حاضر برنامه وسیع تشکیلاتی طرح ریزی شده که صادرات و واردات نیز در آن پیش بینی شده و آقای محمودرضا مالکی مسئولیت آن را به عهده دارند.

بی تعارف آیا فکر می کنید راه شما ادامه پیدا خواهد کرد؟ چگونه؟

من تمام سعیم را خواهم کرد که چنین شود، بستگی به خیلی از عوامل دارد روی “آقای محمود مالکی” حساب ویژه باز کرده ام و امیدوارم که چنین شود و اهیمت آن را درک میکنم.

با توجه به روش سیستماتیک در کارخانه ،  اما حتما بایدخودتان حضور داشته باشید؟

بدون حضور اینجانب نیز کارها انجام می شود، اما به هر حال تنظیم روابط موجود در سیستم نیاز به نظارت کلی دارد که در حال حاضر شخصاً آن را از راه دور انجام می دهم.

اداره راه اندازی طرح توسعه به چه صورت خواهند بود؟

ما در این پیش بینی ها سه سالن اصلی داریم که مستقیم توسط سیستم اداره می شود اما 25 سالن دیگر که هرکدام برای کاری تخصصی در نظر گرفته شده عمدتاً به صورت مشارکتی اداره خواهد شد.

آیا فکری برای آموزش عمومی تر دارید؟

همواره در طول سال های گذشته به این فکر کرده ام که چگونه میتوانم تجربیات خود را به نسل های آینده منتقل نمایم به همین لحاظ تصمیم گرفتم در طرح توسعه کارخانه مرکزی را برای آموزش تاسیس نمایم که امیدوارم به زودی ساخت آن شروع شود و با این کار شاید بتوانم بخشی از دین خود به مردم و کشورم را ادا نمایم.

درمورد کارخانه تان،فکر میکنید اگر در شمس آباد ساخته بودید بهتر بود یا همین محلی که هستید؟

تا کنون به محل کار فکر نکرده بودم و همواره تمام توجهم به کار بوده و معتقدم که کار به محل کار ارجعیت دارد.

تعطیلات شما چگونه است؟

در طول دوران کار، به جز موارد دیگر در اوایل کار مجبور بودم قسمتی از وقت زندگی را به کار اختصاص دهم، همواره تلاش کرده ام کار، زندگی و تفریح هر کدام را در جای خود داشته باشم.

آقای مالکی بعضا می شونم که می گویند شما به دیگران نگاه بالا به پایین دارید، نظر شما چیست؟

متأسفانه مشغله زیاد سعادت دیدار همکاران و شرکت در مراسم مختلف صنفی را از من گرفته است؛ امیدورام بتوانم در آینده نزدیک با ایجاد فرصتی برای این امر مهم و حضور بیشتر در جمع همکاران داشته باشم.

در نمایشگاه های سنگ دنیا شرکت کرده اید؟

یک بار ورونا – 4 سال پیش، 2 بار هم در بیگ فایو شرکت کردیم و موفقیت خوبی برایمان داشت و تجربه ی خوبی بود.

هوش مالی ، جریان سازها ، پیروان جریان ها ، مخالف ها و رهبران جریان ساز، یک مشخصاتی دارندو یک نیازهایی برای جریان سازی و یکی از محل هایی  که شما می توانید جریان ساز باشید  ،  بازدید از نمایشگاه ها ست . آنجا سرآمدهای آن رشته هستند وهرکدام ایده هایی دارند و بازار خاص و هرکس می رود موردی برای یادگیری پیدا می کند. ضرورت حضور کسی مثل شما مهم است . در این مورد چه نظری دارید ؟

آقای مالکی: مدت هاست در نظر دارم در نمایشگاه ها به طور منظم شرکت کنم و حضور در آن ها را مفید می دانم.

به نظرم شما تلفیقی از هوش و شخصیت بسیار سخت هستید که کنار هم نتیجه اش این شده است. از همین محل جریان سازی کرده اید.  اما بسیاری از انتقادهایی که به صنعت سنگ وارد است که اساتید و بزرگان وارد گود نمی شوند و باور کنید حضور شما و امثال شما برای صنعت ضروری است.

این انتقاد وارد است ولی شما جوان ها باید راه کار عملی و اجرایی برای این حضور را ایجاد کنید و در مورد خودم من خدمت به همکاران و جامعه ی سنگ را خیلی وقت است که شروع کرده ام، مشخصاً علاقه مند به کار های جمعی و مفید که بازده عملی داشته باشد ، هستم . در صورتی که بستری فراهم گردد تا حضور اینجانب بتواند مفید واقع شود از آن استقبال می کنم و در خدمت همکاران محترم خواهم بود.

اگر الان برگردید باز هم همین مسیر را طی می کنید؟

100 درصد. البته من باور دارم که شرایط، مکان و زمان در شکل گیری هر آدمی نقش بسزایی دارد. یک چراغ قرمز یا سبز می تواند سرنوشت آدم ها را تغییر دهد. اگر شرایط مشابه بود بله 100درصد.

شما فکر می کنید مشکل صنعت سنگ ایران چیست؟

به نظرم خیلی از مشکلات تولید وصنعت در ایران عمومی است و در همه ی صنایع مشترک است، علاوه بر آنها صنعت سنگ مشکلات اختصاصی خود را نیز دارد. من فکر میکنم افرادی که در این رشته وارد می شوند باید سخت کوش و مقاوم و به دنبال نوآوری و توسعه کیفی کار باشند، گستردگی و تنوع معادن سنگ در ایران ایجاب می کند که نگاه ما به مقوله سنگ منحصر به یک منافع نبوده و بایستی نگاه ملی به آن داشت.

به طور مثال در گذشته ای نه چندان دور بسیاری از بازار های بالقوه ای که  در اطراف ما بودو ما می توانستیم در آن ها فعال باشیم را به دلیل لحظه بینی و بدون آینده نگری از دست داده ایم و این گناهی است نابخشودنی نسبت به نسل فعلی و نسل های آینده.

از دیگر مشکلات عدم پذیرش مسئولیت کمی و کیفی محصول ارائه شده به مشتری است . همچنین ازمعضلات دیگر صنعت سنگ عدم اشراف و پای کار نبودن بخشی از صاحبان کارخانجات می باشد که باعث پایین آمده کیفیت و در نتیجه عدم رشد و رقابت در بازارها هدف شده است.

مابین صحبت هایتان به ارباب قنبر اشاره ای داشتید، لطفاً کمی از ا یشان بیشتر بگویید.

          با “ارباب قنبر” در بنیاد آشنا شدم ، بعد از اینکه اموال و معادن ایشان مصادره شده ایشان 2 معدن را به بنیاد شهید معرفی کردند و آنها نیز در معادن سرمایه گذاری و مدیریت معادن را به خود ایشان سپردند. معادن ازنا و گوهره خرم آباد. از گذشته ایشان جز مواردی که دیگران می گویند خبری ندارم.

ارباب قنبر روزانه حداقل 100 تریلی ازنا و 100 تریلی گوهره بارگیری داشتند با توجه به امکانات آن روزها ، این تولید نشان از توانایی های این مرد بزرگ داشت.

پرسش: چند کلمه را می گویم و اولین کلمه ای که به ذهنتان می رسد را لطفا بگویید:

  • همسر = یار خوب
  • پدر= همه چی
  • پسر= خوبه آدم خوبشوداشته باشه
  • دختر= خوبه آدم خوبشو داشته باشه
  • ارباب= سختکوش و توانا
  • سنگ = زیبا
  • انجمن سنگ = نمی دانم
  • کارخانه = تولید
  • شفیعی = همسایه
  • معدن = از اسمش معلومه
  • خانم ارازی = بسیار باوفا و مورد اعتماد
  • نمای رومی = دوست ندارم
  • نیک بخت = باورش دارم
  • این جلسه=بسیار عالی.

بسیار ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

مصاحبه با آقای مالکی روز 4 شنبه 5 اردیبهشت 1397

محل: کارخانه ی مالکی،  شورآباد

پرسشگر مصاحبه کننده : حسین جعفریان